درباره نویسنده
بهنامترین
ندونی بهتره انگار
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شروینسا
  • بهنامترین
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • کاغذ بی خط
  • جنگل :فحش هایم
  • وبلاگیست شاید
کلمات کلیدی مطالب
  • جنگل (۱)
  • کاغذ بی خط (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



داستدان
کاغذ بی خط
نویسنده: شروینسا - ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

آرزو می کردم بجای باران آتش می بارید تا در این دایره ها  دنبال خیسی چشمه ای باشم تا شاید از گرما در امان . ..  خیالم را به زلالی آبها بسپارم . چند تککه ای کاغذ ار جیبها یم که هیچ از کفشم در بیاورم و با ناله ای میان این آتش ها خشکشان کنم . تصویری از قصری زیبا میان آب و گلستانی شگرف میان آتش بکشم با چرکهای ناخنم . خیال که تمام نمیشود اما این تکه های کاغذ بیش از حد پوسیده اند تا بشود روی شان خطی کشید .

قبلا هم که سالم بودند خطی نمی کشیدم .پس برای چه باید از آتش بگریزم !؟

دوباره برمی گردم به کنار دایره زیر همان درخت و فحش می خورم .

نظرات ()



جنگل :فحش هایم
نویسنده: بهنامترین - ۱۳٩٠/٩/۱٦

باید آتش روشن شود تا از سرما نمی رم . سنگ هایی پیدا میکنم و شروع میکنم به ساختن یک چهار گوش بی قواره ، از شکلش خوشم نمی آید ، باید چیزی باشد که دست کم یک چیزی از یک آدم که در جنگل گم شده و سر تا پا خیس شده را نشان دهد ، سریع با چند حرکت تبدیلش می کنم به یک دایره , و خیلی سعی میکنم که یک دایره ی کامل باشد . از دور نگاهش می کنم، دورش خیلی خالیس ، جایی هم برای تکیه دادن و لم دادن لازم دارم . سعی میکنم به نزدیکی درختی که چند متر فاصله دارد ببرم دایره ی سنگی ام را . خب تمام شد حالا چوب . :( خب به احتمال خیلی زیاد همه ی چوبها خیسند ، درختان هم چوبشان تازه . شروع میکنم به گشتن دنبال چوب . همه تر هستند. از شانس من زیر چند سنگ غارکی درست شده که چند تکه چوب در آن خشک مانده . چوب ها را جمع میکنم و خیلی تمیز و مرتب در دایره ی سنگی ام می چینیم. چوبهایی که جمع کرده ام تا صبح گرمم خواهند کرد . خب :( کبریت ! ندارم. می نشینم زیر همان درخت و چوبهایم و دایره ی سنگی ام رو نگاه میکنم و با فحشهایی که به خودم می دهم خودم را گرم می کنم. با فحش هایم. 

نظرات ()



وبلاگیست شاید
نویسنده: پرشین بلاگ - ۱۳٩٠/٩/۱۳

برای ثبت رویاهایمان

نظرات ()